مرضيه محمدزاده

167

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

13 - حتّى يصيح بقنّسرين راهبها * : يا فرقة الغىّ يا حزب الشياطين 14 - أتهزؤن برأس بات منتصبا * على القناة بدين اللّه يوصينى ؟ ! 15 - آمنت و يحكم باللّه مهتديا * و بالنبىّ و حبّ المرتضى دينى 11 - آب را به رويش بستند و به آتش درونش دامن زدند ، نگون باد پرچم اين خسارت‌زدگان . 12 - با زور و ستم زمام قدرت را به چنگ گرفتند ، كاش از شربت آبى دريغ نمىكردند . 13 - تا آنجا رسوائى و ننگ به بار آوردند كه راهب « قنسرين » « 1 » گفت : « اى گمراهان و اى ياوران شيطان ! 14 - آيا به سر اين شهيد كه بر نيزه استوار كرده‌ايد ، سخريه و توهين روا مىداريد ، با اينكه همين سر مرا به دين خدا سفارش مىكند . 15 - واى بر شما ، من به خداوند و رسول او ايمان آورده راه هدايت گرفتم ، دوستى مرتضى آيين من است . » 16 - فجدّلوه صريعا فوق جبهته * و قسّموه بأطراف السكاكين 17 - و أوقروا صهوات الخيل من إحن * على اساراهم فعل الفراعين 18 - مصعّدين على أقتاب أرحلهم * محمولة بين مضروب و مطعون 19 - أطفال فاطمة الزهراء قد فطموا * من الثدىّ بأنياب الثعابين 20 - يا أمّة ولى الشيطان رايتها * و مكّن الغىّ منها كلّ تمكين 16 - او را نگون به خاك افكندند و با شمشير و كارد پاره‌پاره نمودند . 17 - چه كينه‌ها كه بر گرده‌ى اسبها بار كردند و فرعون‌منش ، به جان اسيران تاختند . 18 - با غل و زنجير بر جهاز شترانشان بستند و با كعب نيزه بدنشان را خستند . 19 - شيرخوار فاطمه را از شير باز گرفتند ، و در عوض پستان ، نيش مار به دهان نهادند . 20 - اى گروهى كه شيطان پرچمدار شماست و گمراهى در دل شما جاگرفته . 21 - ما المرتضى و بنوه من معاوية * و لا الفواطم من هند و ميسون 22 - آل الرسول عباديد السيوف فم * ن هام على وجهه خوفا و مسجون 23 - يا عين لا تدّعى شيئا لغادية * تهمى و لا تدّعى دمعا لمحزون 24 - قومى على جدث بالطفّ فانتقضى * بكلّ لؤلؤ دمع فيك مكنون 25 - يا آل أحمد إنّ « الجوهرىّ » لكم * سيف يقطّع عنكم كلّ موصون « 2 » 21 - مرتضى و فرزندانش را چه نسبت با معاويه و فاطمه را چه نسبت با هند جگرخوار و يا ميسون مادر يزيد ؟ 22 - خاندان رسول از دم شمشير پراكنده شدند : برخى سر خود گرفته به صحرا گريختند و جمعى در زندانها جاى كرده‌اند . 23 - اى ديده ! به انتظار منشين كه با ابر صبحگاهان ببارى و يا با غمديده‌ى دگرى دمساز گردى . 24 - بپاخيز بر تربت كربلا و چون مرواريد غلطان سرشك بيفشان . چندان‌كه در قوّه دارى . 25 - اى خاندان احمد زبان « جوهرى » شمشير است كه عار و عيب را از ساحت شما مىزدايد .

--> ( 1 ) - شهرى در نزديكى حلب به فاصله يك منزل . ( 2 ) - الغدير ؛ ج 4 ، ص 85 و 86 .